غرور
بودن و نبودن اندازه ي تار مويي برايشان فاصله دارد...
بهتر است
كه بگويم
اصلا فاصله اي ندارد.
همين موقع اي كاش فقط يك پنجره ميانشان بود تا شايد بارن باشد كه غرورش را بشكند و شيشه را بزند ولي نه...
اين نيست . اين جمله درست نيست ...
تا شايد باران باشد كه نا خواسته صداي پنجره را در بياورد و دل اين نسيم را كه در دل اتاقي تاريك خود را حبس كرده، به لرزه بياندازد.
اي كاش ... اي كاش ... اي كاش ...خسته شدم از اين جمله ي تكراري
اي كاش اين اي كاش ها نبودند تا دنيا در واقعيتهايي خلاصه مي شد كه ديگر آرزويي جز با خدا بودن نبود.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۱۷ ساعت 11:6 توسط Hadi
|