بودن و نبودن اندازه ي تار مويي برايشان فاصله دارد...

 بهتر است

     كه بگويم      

           اصلا فاصله اي ندارد.

همين موقع اي كاش فقط يك پنجره ميانشان بود تا شايد بارن باشد كه غرورش را  بشكند و شيشه را بزند ولي نه...

اين نيست . اين جمله درست نيست ...

تا شايد باران باشد كه نا خواسته صداي پنجره را در بياورد و دل اين نسيم را كه در دل اتاقي تاريك خود را حبس كرده، به لرزه بياندازد.

اي كاش ... اي كاش ... اي كاش ...خسته شدم از اين جمله ي تكراري

اي كاش اين اي كاش ها نبودند تا دنيا در واقعيتهايي خلاصه مي شد كه ديگر آرزويي جز با خدا بودن نبود.